قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4501

تاريخ الفي ( فارسى )

و در ششم ذيحجهء همين سال ملك ناصر بىحضور شده مرض به اسهال منجر شد . بعد از چند روز بهتر شد . امرا تصدقات بسيار كردند [ 427 ب ] و شهر را آيين بستند . باز مرض نكس « 1 » كرد . امرا متوهّم شدند . قوصون و بشنك « 2 » كه از اعاظم امرا بودند و با يكديگر دشمنى داشتند ، در فكر خود شده مردم خود را جمع كردند . اكثر مردم فرزندان و اهل و عيال خود را از ترس فتنه به درون قلعه بردن آغاز كردند . اين اخبار به سلطان رسيده اعراض موجب زيادتى مرض شده اسهال دموى شده ضعف بسيار بر مزاج سلطان راه يافت . و در هجدهم چون خود را پريشان يافت امرا را طلب نمود . قوصون و بشنك را با يكديگر صلح داد و ابا بكر ولد خود را ولىعهد كرده امرا را بر موافقت او سوگند داد ؛ و احمد ، پسر ديگرش كه در قلعهء كرك محبوس بود ، در باب او وصيت كرد كه به غايت فتنه‌انگيز است . زنهار كه او را بيرون نياورند ! ؛ و جميع زندانيان را آزاد كرد . و در بيست و يكم ذيحجهء اين سال درگذشت . پنجاه و هفت سال و يازده ماه و پنج روز عمر يافت . سه مرتبه به سلطنت مصر رسيد . مرتبهء اول كمتر از يك سال پادشاهى كرد ؛ در مرتبهء دويم ده سال حكومت يافت ؛ و در مرتبهء سيم سى و دو سال فرمانفرما بود . هيچ‌يك از ملوك ترك بيشتر از وى پادشاهى در مصر نكرد . و از همهء ايشان در عقل و سياست و مهابت و شجاعت در پيش بود و به نفس خود در معارك جنگ حاضر شده بود ، و نيك و بد ايام را بسيار كشيده . خودش ، پدرش ، برادرش و هشمت كس از فرزندانش به پادشاهى رسيدند . به خريدن غلام و كنيز ترك ميل بسيار داشت و به هر قيمت كه مىيافت مىخريد . سوداگران به اطراف ولايات مىفرستاد كه هرچه غلام و كنيز خوب بيابند بخرند . و به جمع كردن اسب خوب بسيار ميل داشت . در ميان عرب هرجا كه خبر اسب اصيل مىشنيد در قيمت مضايقت نمىكرد . ماديان بسيار جمع كرده بود . در هر قبيلهء عرب كه ماديان خوب بود ، به هرطريق كه مىدانست و مىتوانست مىگرفت ، و به ده هزار مثقال طلا ماديانى مىخريد . و در آخر چندان اسب خوب در خانهء او به هم رسيده بود كه از خريدن اسب مستغنى بود . و به لباس خوب ميل بسيار داشت . در زمان او اعراب با آنكه هميشه به لباس درشت سفيد مىگذرانيدند ، به غير قماش فرنگ نمىپوشيدند ؛ چنان كه اكثر جل اسبان و ماديان‌هاى او و لشكريانش از مخمل و زربفت بود . و به اسب دوانيدن رغبت بسيار داشت . هر سال يك بار تمام اسبان دونده لشكريان را جمع كرده با اسبان خود مىدوانيد . و بعضى اسبان خود را پنهانى به مردم مىداد كه با اين اسبان بدوانند . اگر عقب بماند خجل نشود . و از عقب ماندن اسب بسيار آزرده مىشد .

--> ( 1 ) . نكس : بازگشت كردن مرض ( 2 ) . م ، ش : به شك .